X
تبلیغات
زولا

خاک سرخ

اشعار و متون ادبی به قلم مهدی جابری



از شهر تو رفتیم چو عادت شده آنجا

این کاسه ی دل را بشکانند چه بیجا

با چوبِ جفایت سر معشوق شکستی 

بس خاطره ها مُرد زمژگانِ تو درجا


کارم زعیادت شدنم نیز گذشته

از بختِ بَدم  ، ... خنجر نوک تیز گذشته

دُردی کشِ میخانه شدیم از بدِ دوران

عمرم که به حالی اسف انگیز گذشته


درس از تو گرفتم که به یک قیمت بالا 

حاضر نشوم باز دهم پس به تو حالا

هر وقت که نادم شدی از کار بد خویش

یک شاخه بیاور سرِ خاکم به تَسلا


پ. ن : 

حال ما خوب است 

اینم  از دروغ سیزده ما !

تاریخ ارسال: دوشنبه 13 فروردین‌ماه سال 1397 ساعت 11:29 ق.ظ | نویسنده: مهدی جابری | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد