خاک سرخ

اشعار و متون ادبی به قلم مهدی جابری

دیشب در حیاط خلوت چشم هایم باران آمده بود !

 

 

     درست مثل قطاری که در هیچ ایستگاهی استراحت نمی کند 

     رفته ای تا انتهای آسمان و من همچنان به نقطه ای که از آن 
    
نور بی رمقی فرو می ریزد خیره مانده ام در ابتدای راه با مشتی  

     خطوط شکسته و کاسه ای آب و حدیث لب های خشکیده و  

     دست های به خاک فرو برده و کوله باری از گناه ! 

     صدائی نم دار و شور گونه هایم را می ترساند و دزدانه ارتعاش  

     هرزه ی خود را به لب های بی رنگم رسانده تا کام از تن ناکامش 

     بگیرد و من همچنان در هبوط  دست های بی سرزمین دلم 

      ایستاده ام تا این خیال با همه ی رنجی که مرا در آغوش  

      گرفته است با خود ببرد به زمان اولین دیدارمان !  

     انگار خواب بودم که این واژه ها و قوافی سر از خاک برآوردند و 
    
میان مرا خالی نمودند مثل ماسه هائی که گم می شوند  

     زیر پاهای بلاتکلیف و بی هوا نفس را می گیرند تا گلوی پر شده 
     
از قطره های شور ، بی صدا فریاد کند کسی از این میان رفته  

     است به جائی بی نشان . 

     صبح ، سجاده هنوز باز است و گونه هائی که جای بوسه ای  

     سرخ  ، روی آن سبز شده   . 

     و بعد نه من و نه آینه هرگز نفهمید این خواب بود یا خیال  

     اما یقین دارم که دیشب در حیاط خلوت چشمهایم باران آمده بود !

تاریخ ارسال: جمعه 6 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:47 ق.ظ | نویسنده: مهدی جابری | چاپ مطلب
نظرات (9)
جمعه 6 آبان‌ماه سال 1390 02:51 ب.ظ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.خوبین؟ خیلی خوشحالم که هنوز مینویسین و هنوز هم به یاد مایین.......... واقعیتش من دیگه وبمو آپ نمیکنم........ اما قول میدم به دلنوشته های صبورانتون سر بزنم و بخونمشون...........حتی حالا که مقداری سرخگونه شدن........


یاعلی
جمعه 6 آبان‌ماه سال 1390 04:43 ب.ظ
ی ضعیفه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
چقدر خوب که دوباره برگشتید .. البته کیو نمی دونم
ولی خب خوبه که اومدید .. و کامنت دونی تون رو باز کردید
بیشتر اوقات می خونمتون
از این به بعد بیشتر سر می زنم
یا حق
جمعه 6 آبان‌ماه سال 1390 11:22 ب.ظ
پرستو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام وبلاگ زیبایی دارید ممنون ازحضورتون
شنبه 7 آبان‌ماه سال 1390 01:53 ق.ظ
حس سبز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوست من.مرسی که سر زدی.
مطلب این روزها همه ... رو حتما بخون.مرسی.
شنبه 7 آبان‌ماه سال 1390 02:50 ق.ظ
بیرنگ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام خوبی


زیر سایه امن ترین سایبان هستیم ، دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم . . .
شنبه 7 آبان‌ماه سال 1390 03:45 ق.ظ
کوریون
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مثل ماسه هائی که گفتی، میان گفتن حرف خالیه ..
لذت می بریم ات
یکشنبه 8 آبان‌ماه سال 1390 08:16 ق.ظ
مسافر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مهدی عزیز

در روزهایی که مهر و مهرورزی معنی خون و خون ریزی پیدا کرده اند،
اظهار محبت از تو،
با فاصله هایی هست،
معجزه را ماند.

و چه درست گفتی،
عشق است که نوشتن با عشق باعث میشود.
هر چه غیر زمینی تر،
پر رنگ تر.
یکشنبه 8 آبان‌ماه سال 1390 09:16 ق.ظ
مسافر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
همه چیز
بهای کمی نیست،
برای آزادی.
آخرین بازمانده،
زندگی است.
و دادن آن هم دور نیست.
یکشنبه 8 آبان‌ماه سال 1390 09:16 ق.ظ
فاطمه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مهربانی را قسمت کنیم ٬ من یقین دارم به ما هم میرسد
آدمی گر ایستد بر بام عشق ٬ دستهایش تا خدا هم میرسد . . .
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد